تبليغاتX
نوشته - داستان کوتاه | انگلیسی| سریال
ساده و واضح
من امید فرشی به شخصه اعلام می کنم که دارم میمیرم. میدونم که هر کسی در چنین مواقعی حرفهایی شبیه این را میگه اما خب منم میگم.

از عشق های یکطرفه متنفرم. نمیدونم وقتی یکطرفه بودن مسیر را میفهمی اینکه دوطرفه نیست بیشتر عذابت میده یا اینکه بخاطر تکنفره بودن دوستی اتمام دوستی فرضی عذاب بیشتر داره. نمیدونم

از کشتار احساسات و این تلاطم و هرج و مرج درونی خسته شدم.

شیطونه میگه هر کسی که تا حالا دوسش داشتی بزن بکششون. از یک طرف عقلم میگه به اونجاتم نباشه. و از یک طرف دل....

احساس می کنم یکی داره منو خفه می کنه

احساس میکنم باید یکچیزی پیدا کنم تا وقت کشی کنم وگرنه بلایی به سر کسی یا خودم میارم.

نه نه من اصلآ کسی را مقصر نمیدونم هر کس حق انتخاب داره و من برای این احترام قائلم. الان فقط احساساتم را می نویسم و مطمئنم چند روز دیگه وقتی همین نوشته ها را بخونم خنده ام خواهد گرفت.

ولی از این حالت دیوانگی لحظه ای متنفرم. هر وقت چنین اتفاقی می افتد می گویم من دیگر کسی را دوست نخواهم داشت اما امان از دست روزگار....

اینها را نوشتم باز هم راحت نشدم. چقدر جالبه که ما انسانها در شرایطی فکر می کنیم هیچ کس در این دنیا حرف ما را درک نمی کند. مثل الان من....

از طرفی اعصابم داغون است که بدلیل این دپرس لعنتی که علت آن یک دوستی لعنتی است باعث می شود نتوانم به کارهای روزانه ام برسم و مدام کارهای بیهوده و تکراری مانند دیدن تلویزیون یا بازی ورق در کامپیوتر انجام می دهم تا وقت بگذرد. این وسط دوستان به من می گویند چرا داستان نمی نویسی. بابا انصاف

شما اگر در چنین موقعیت هایی بودید چکار می کردید؟ لطفآ فقط کسانیکه که چنین حالی قبلآ داشتند نظر دهند حوصله بقیه و نصایح همیشگی را ندارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/23ساعت 12:12  توسط Omid  |