|
ساده و واضح
|
بعضی از این صحنه ها دیگر تکرار نمی شوند و نکات خوبی برای موضوع سازی و صحنه سازی هستند.
مثلآ چند روز پیش برای کاری به بانک می رفتم. در راه مغازه ی کفش فروشی را دیدم که علاوه بر ویترین مغازه اش تعدادی کفش ارزان قیمت را روی میزی گذاشته بود.
دختربچه ای که حدس میزنم مادر یا پدرش داخل مغازه مشغول خرید بودند پشت میز کفشها ایستاده بود و دو دستش را در یک جفت کفش مردانه ی قهوه ای فرو کرده بود و با خونسردی اطراف را نگاه می کرد. پیدا بود که از این کار لذت می برد.
آرزو می کردم ای کاش دوربینی همراهم بود و این صحنه را عکس می گرفتم. چون همانطور که گفتم نظیر این صحنه ها همیشه در زندگی یافت نمی شود. باید قدر لحظه ها را دانست.