نوشته

وبلاگ بروز نخواهد شد

خالق کوچولو – 3 – فیلم سوپر

هشدار: این داستان برای بزرگسالان نوشته شده است. به این دلیل برای افراد زیر ۱۸ سال مناسب نیست.

توجه: داستان زیر کاملآ تخیلی است و حاوی هیچ مطلب حقیقی یا منطقی نمی باشد. همچنین بدلیل بی ادبانه و خشن بودن آن خواندنش را به کسی توصیه نمی کنیم.

دیوونه زنگ در را می زند. کمی بعد بچه مثبت در را باز می کند.
دیوونه: سلام, سریع لباس بپوش میریم فوتبال
بچه مثبت: چی؟ من نمی تونم بیام. درس دارم. باید درس بخونم.
بچه منفی که کنار دیوونه و گوسفند جلوی در ایستاده بود نفسی بیرون می دهد و می گوید: دیدید گفتم اینو صدا نکنین. مثل دخترا نشسته خونه و داره خرخونی میکنه
بچه مثبت: آره اصلآ دارم خرخونی می کنم. مگه دختر بودن هم ایرادی داره؟
دیوونه و بچه منفی نگاهی به هم می اندازند و می زنند زیر خنده.
بچه مثبت نگاهی با تعجب به آنها می اندازد و می گوید: چرا می خندید؟ مگه چیه؟
دیوونه: یعنی تو از اونا نداری؟
بچه مثبت: از چیا؟ چرا امروز اینجوری صحبت می کنین؟
بچه منفی: از اینا...
جلو بچه مثبت را اشاره می کند و ادامه می دهد: نمی تونیم اسمشو ببریم. سانسور میشیم.
بچه مثبت: منظورت آلت تناسلی هستش؟ ببین سانسور نشدم.
بچه منفی: عینه دخترا هم حرف میزنه. بگو ک*ر دیگه, بیا سانسور شدم.
بچه مثبت: من نمی فهمم مگه دختر بودن عیبه؟
بچه منفی او را براندازی می کند و می گوید: راستش برا من عیب نی اما فرقش اینه که بجای اینکه تو کسی رو بکنی کسی تورو میکنه
دیوونه: ا... چطور سانسور نشدی؟ کردن آزاده؟ مثل اینکه آزاده
بچه منفی: آزاده چون یه فعل معمولیه که معنی دوم داره. تازه میتونم صرفش هم کنم. کردم کردی کرد, کردیم کردید کردند مرد
دیوونه و گوسفند خنده ای کردند.
بچه مثبت: منظورتون از کردن چیه؟
با این سوال بچه مثبت, خنده ی گوسفند و دیوونه می خشکد و با تعجب به او زل می زنند.
بچه منفی: یعنی تو نمی دونی؟ خاک بر سر ببوت کنم.
بچه مثبت: خودتی ببو. مثل آدم حرف بزنی می فهمم چی میگی
بچه منفی: من مثل آدم حرف میزنم اما از ببویی تو نمی فهمی. به همون عمل جنسی که الان بگم سانسور میشم به اصطلاح میگن کردن.
بچه مثبت: عمل جنسی! خب ربطش به فعل کردن چیه اونو نفهمیدم.
بچه منفی: ای بابا گا*یدیها. نشنیدی میگن فلانی دختررو کرد, گا*ید؟ این نویسنده هم که اعصابمو بهم ریخته.
بچه مثبت سر تکان میدهد.
بچه منفی: اصلآ ولش کن. دیوونه تو یه فیلم سوپر توپ به این بده خودش همه چیرو می فهمه
بچه مثبت: فیلم سوپر چیه دیگه؟
بچه منفی: یکی منو از دست این نجات بده. همون فیلم مستهجنی که میگید
بچه مثبت: چی؟ به هیچ وجه نمیشه. دیدن فیلم مستهجن گناهه. می خوای منو از راه بدر کنی؟
بچه منفی: چی میگی بابا؟ من خوبی تورو می خوام. فیلم سوپر نبینی از کجا می خوای بفهمی؟ فردا ک*س میذارن جلوت اونوقت مثل ببوگلابیها میشینی نیگاش میکنی.
بچه مثبت: این حرفهارو نزن زشته. اگر هم لازم باشه تا موقع ازدواج  از کتابها یا از بابام یاد میگیرم.
بچه منفی پوسخنی می زند: آره حتمآ. یادگرفتی بما هم یاد بده.

همون روز بچه مثبت برای اینکه به بچه منفی اثبات کند به کتابخانه محله شان می رود و هر چه میگردد کتابی در اخصوص اینکه چگونه عمل جنسی انجام می گیرد پیدا نمی کند و از کلمات زشت و "کردن" هم خبری نبود. وقتی هم که از کتابدار آنجا کتابی در مورد "کردن" پرسید به او جواب داد: برو بچه برو خجالت بکش هنوز برا سنت زوده اینچیزارو بفهمی
بچه مثبت به خانه برگشت. کمی ناامید شده بود. سراغ پدرش رفت تا از او بپرسد ولی احتمال داد که او هم جوابی مانند کتابدار دهد و نتواند حرفش را پس بگیرد. از همین رو تصمیم گرفت جستجویی در اینترنت کند تا شاید مطلب یا مقاله ای در این مورد بیابد. ابتدا هر یک از کلماتی که از بچه منفی یاد گرفته بود را جستجو کرد اما همه ی آنها فیلتر شده بودند. با بعضی کلمات مودبانه تر سایتهای پزشکی در این خصوص یافت که یک کلمه از حرفهایشان را نمی فهمید. بعد چند تا وبلاگ و سایت های مستهجن یافت که یا فیلتر شده بودند یا به خاطر عکس هایش مجبور به بستن صفحه شد یا حاوی داستانهایی از روابط کسانی با خانواده شان یافت که حالش را به هم زد. به این نتیجه رسید که از اینترنت هم دردی از او دوا نمی شود. باید از کسی می پرسید. رفتار دوستانش با او, او را در این قضایا بسیار کنجکاو کرده بود. اگرچه ذاتآ هم کنجکاوی در خود داشت که پیش از این نمی توانست بروز کند اما اکنون مسئله آبرویش پیش دوستانش است. نمی خواست بصورت آدمی نفهم و ندیده در کنار آنها باشد. یا باید از این قضیه سر در می آورد یا باید دوستانش را کنار می گذاشت.



با چه کسی باید صحبت می کرد. با معلم که نمی شود حتمآ به منزل خبر می داد. با مجنون بهترین هم صحبتش هم شاید میشد اما او همیشه صحبت از عشق می کرد و بچه مثبت بعید میدانست که مجنون رابطه جنسی با کسی داشته باشد. صحبت در این موارد با مادرش غیر ممکن بود چنین رویی نداشت. پس تنها مشاور پدرش می توانست باشد. اما چگونه؟ چگونه این کنجکاویش را باید بیان می کرد؟ پدرش تا آن روز با او چنین صحبتی نداشته بود حالا او چطور جرات کند چنین مسئله ای را به پدرش مطرح کند؟ با خود اندیشید که شاید پرسیدن چگونگی بدنیا آمدن بچه راه بهتری باشد. همین تصمیم را گرفت. سراغ پدرش رفت. پدرش "آدم" در آشپزخانه مشغول شستن ظرفها بود. بچه مثبت جلو در ایستاده و مدام این پا و اون پا می کرد. نمی دانست چگونه سوالش را آغاز کند و مرتب جملات مختلف را تمرین می کرد. در همین حال به زمین و زمان فحش میداد که چرا کسی نیست که به او این مسائل را آموزش دهد یا چرا در مدرسه صحبتی از این مسائل نمی شود. به یاد دارد که در کتاب علوم راهنمایی شان صحبت از تولید مثل خرگوش بوسیله عمل جنسی شده بود اما عمل جنسی چیست و چگونه خبری نبود و هیچ فکری نداشت.
بچه مثبت: بابا من چطور بدنیا اومدم؟
آدم در حالی که پشت به او ظرفها را می شست گفت: خیلی سخت.
بچه مثبت: ا... میدونم برای شما سخت بود اما چطور؟
بچه مثبت کنار او می آید. آدم نگاهی بصورت بچه مثبت می اندازد و لبخندی می زند. راستش من بدنیا نیاوردم مادرت بدنیا آورده از اون بپرس. اگرم می خوای بدونی کجا, تو بیمارستان
بچه مثبت: نه منظورم اینه که من چطور این کارو می تونم انجام بدم؟
آدم: اوه, تو لازم نیست کاری انجام بدی. هنوز خیلی زوده پسرم فکرتو با این چیزا مشغول نکن سر فرصت همه چیزو بهت شرح میدم و میفهمی اما همینقدرو بدون که تا اون موقع باید بزرگ بشی و موقع این کار باید ازدواج کرده باشی.
بچه مثبت به اتاقش رفت و در افکارش غرق شد. یعنی مردها لازم نیست کاری انجام دهند؟ یعنی همه ی کارها را زنها انجام میدهند؟ عمل جنسی همان ازدواج است؟ ملا بعد خواندن عقد چکار می کند که زن حامله می شود؟ تعداد بچه ها را چه کسی تعیین می کند؟ زن, ملا یا خدا؟ پس مرد این وسط به چه دردی می خورد؟ بزرگ شدن هم خیلی طول می کشد. اگر بیشتر شیر و غذا بخورد سریعتر بزرگ شده و خواهد فهمید؟ حسابی گیج شده بود. باید به دوستانش اعتراف می کرد که در این قضایا سررشته ای ندارد و به او شرح دهند اما نمی توانست بپذیرد که فیلمی به او نشان دهند. فردای آن روز در مدرسه از دوستانش پرسید: بچه ها حق با شما بود. از هیچ جایی نتونستم گیر بیارم که عمل جنسی چیه و چجوریه. میشه شما به من شرح بدین؟
بچه منفی: نوچ نمیشه. آخه من چجوری رو هوا بهت توضیح بدم. چیزیرو که ندیدیرو چطور می خوای بفهمی؟ باید فیلم سوپر ببینی.
بچه مثبت: نه نمیشه اصلآ نمیشه. گناهه. تو توضیح بده من میفهمم.
بچه منفی فریاد زد: چی میگی تو هی میگی گناهه گناهه؟ گناهه که گناهه. تو نباید بفهمی چطور میکنن و بچه بدنیا میاد؟
دیوونه: خیلی خب داد نزن الان ناظم میاد لو میریم.
بچه منفی: یه چیزی به این بگو. بوقه
دیوونه: بذار من شرح بدم. ببین قضیه خیلی ساده ست. کافیه چیزتو بذاری تو چیزش. آب که اومد میریزی توش چن ماه بعد از کونش بچه بدنیا میاد.
بچه مثبت: چیز چیه؟ آب چیه؟
بچه منفی: چرا به بچه اشتباه یاد میدی باید آبو بریزی روش. من خودم تو فیلم دیدم. تازه فکر نکنم از جاییش بیرون بیاد. بچه به او گندگی کجا میاد؟ باید دکتر شیکمشو جر بده تا بچه بیاد بیرون.
بچه مثبت: چی میگید شما من هیچی نفهمیدم.
بچه منفی: نگفتم؟ تا وقتی تو فیلم سوپر ندیدی چطور می خوای بفهمی ک*س چیه؟ باید یه فیلم سوپر ببینی قشنگ حال کنی اونوقته که همه چی میاد دستت. در این جور مواقع هم به نظرم هیچی که گناه نیس ثوابم داره.  می خوای یاد بگیری دیگه کار بدی که نمی کنی. ها؟!!
بچه مثبت کمی دودل شده بود. نهایت قبول کرد و از دیوونه یک سی دی فیلم گرفت و به کیفش انداخت. آن روز بچه مثبت از درسها هیچی نفهمید. مملو از استرس بود و نگران. انگار که تیک پبدا کرده باشد پرخاشگری می کرد. هنگامیکه به خانه رسید سرکی به اتاقها کشید. پدرش سرکار بود و مادرش در حال غذا پختن. با عجله سراغ کامپیوتر رفت و سی دی را گذاشت. موهای بدنش سیخ سیخ شده بود. باورش نمیشد. فیلم شروع شد. ابتدا مانند فیلم های عادی بود اما کمی بعد با نزدیک شدن زن و مردی در فیلم به هم بچه مثبت احساس کرد که ماجرا دارد شروع می شود. خود را در صندلی اش محکم کرد. قلبش تند تند می زد و دیگر حواسش به در اتاق نبود. در همین لحظه مادرش برای قرار دادن ظروف چینی اضافه در کمد اتاق وارد شد و با دیدن تصویر روی مونیتور دادی زد و ظرفها از دستش افتادند و شکستند که باعث شد بچه مثبت نیم متر به هوا بپرد و با دست پاچگی کامپیوتر را خاموش کند.

نویسنده: امید فرشی

از دیگر قسمت های این سریال:

آسمان خراش (قسمت دوم)

خلق اولین موجودات (قسمت اول)

از دیگر سریال های وبلاگ نوشته:

خدمتکارانم (قسمت پنجم)

+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/04ساعت 21:40  توسط Omid  |