تبليغاتX
نوشته - داستان کوتاه | انگلیسی| سریال
وبلاگ بروز نخواهد شد
باور نکن تنهاییت را

من در تو پنهانم تو در من

از من به من نزدیک تر تو

از تو به تو نزدیک تر من

 باور نکن تنهاییت را

تا یک دل و یک درد داری

 تا در عبور از کوچه ی عشق

 بر دوش من سر می گذاری

دل تاب تنهایی ندارد

 باور نکن تنهاییت را

هرجای این دنیا که باشی

من با توام تنهای تنها

من با توام هرجا که هستی

حتی اگر با هم نباشیم

حتی اگر یک لحظه یک روز

با هم در این عالم نباشیم

این خانه را بگذار و بگذر

 با من بیا تا کعبه ی دل

 باور نکن تنهاییت را

 من با توام منزل به منزل ....

+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/25ساعت 11:21  توسط ستاره  | 

همزمان با روزی که در ایران با عنوان "کتاب و کتابخوانی" نامگذاری شده وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی خبر داده است که بر اساس نتایج یک پژوهش، سرانه کتابخوانی در تهران نزدیک یک ساعت است و در برخی موارد بیش از نیم ساعت.

به گفته محمد حسین صفارهرندی در بعضی مناطق تهران این زمان کمتر از ۱۵ دقیقه است و میانگین کلی بالای ۱۵ دقیقه است.

او گفته است که ایران بیش از از ۱۸۰۰ کتابخانه عمومی دارد و کتابخانه هایی که در اختیار مردم است تعدادشان بیشتر شده است. او گفت که این رقم جدا از کتابخانه های مساجد است. به گفته او ۴۰ هزار مسجد در ایران وجود دارد و "کمتر مسجدی است که یک کتابخانه باز نداشته باشد".

به گفته آقای صفارهرندی "یک آمار قدیمی سایه خود را در ذهن و دل برخی اهالی رسانه انداخته بود که مربوط به ۳۰ یا ۴۰ سال قبل است."

احتمالا منظور وزیر ارشاد ایران آمارهایی است که پیشتر درباره سرانه کتابخوانی در ایران داده می شد که از یک تا پنج دقیقه متغیر بود.

از جمله، چند ماه پیش خبرگزاری ایرنا به نقل از رئیس سازمان کتابخانه ملی ایران اعلام کرد که هر شهروند ایرانی در شبانه‌روز تنها دو دقیقه از وقت خود را به خواندن کتاب اختصاص می‌دهد. علی‌اکبر اشعری گفته بود در صورتی که مطالعه کتاب‌های درسی را هم در نظر بگیریم، سرانه مطالعه در ایران به حدود شش دقیقه در شبانه روز می‌رسد.

در سال های گذشته، صنعت نشر کتاب به ویژه مساله ممیزی کتاب از بحث برانگیزترین موضوعات فرهنگی بوده است. اتحادیه ناشران و کتابفروشان بارها مخالفت خود را با ممیزی کتاب اعلام کرده و خواهان لغو ممیزی شده است. ناشران از کتاب های بسیاری می گویند که در وزارت ارشاد توقیف شده یا معطل شده اند.

نظر شما درباره وضعیت کتابخوانی در ایران چیست؟ به نظر شما مردم این روزها بیشتر از گذشته کتاب می خوانند؟ خودتان در شبانه روز چقدر مطالعه می کنید؟


پ.ن: راستشو بخواید من نمی فهمم اینها کی امار گرفتند از تهران و کل ایران که ما خبر نداریم. شما خبر دارید؟ کسی از شما که این را می خوانید تا حالا از طرف جایی پرسیدن چقدر کتاب می خوانید؟

+ نوشته شده در  جمعه 1387/08/24ساعت 21:7  توسط Omid  | 

مشاور هنری رئیس جمهوری ایران گفته است که عدم ارتباط سینما با معارف اسلام باعث شده که سینما در نزد مردم تنزل یابد و تنها ده درصد مردم ایران مخاطبان سینما باشند. 

جواد شمقدری در مشهد به خبرگزاری مهر گفته است که در سینمای ایران نشانه ای از ارتباط معنوی و عمیق مردم با امام هشتم شیعیان وجود ندارد و به دلیل همین عدم ارتباط سینما با معارف است که جایگاه آن تنزل یافته است.  

او افزود که سینمای دینی ایران قابلیت جهانی شدن را داراست.   

کاهش مخاطبان سینما در ایران موضوعی است که در چند سال اخیر همواره مورد بحث قرار گرفته است. طبق آمارهای منتشر شده مخاطبان سینما رو به کاهش گذاشته که این امر حتی بعضی از سینماها را به تعطیلی کشانده است.

ولی اینکه دلایل این روند نزولی چیست، بعضی به گسترش نسخه های ویدئویی فیلم ها اشاره می کنند، به ویژه رواج نسخه های ویدیویی فیلم های در حال اکران که گفته می شود خسارات زیادی به سینماگران وارد آورده است.

برای بسیاری از مردم، تماشای فیلم از طریق ویدئو یا دی وی دی در منزل، از رفتن به سینما که نیاز به صرف وقت و هزینه دارد، راحت تر به نظر می رسد.


نظر شما در این باره چیست؟ آیا شما بیشتر در منزل به تماشای فیلم می پردازید یا ترجیح می دهید به سینما بروید؟ اگر در ایران هستید، کاهش علاقه برای سینما رفتن را در میان دوستان و اقوام متوجه شده اید؟ فکر می کنید این امر چه دلایلی دارد؟


پ.ن: فکر کنم با این وضعیت خبرها ما کمتر نیاز به سریال خالق کوچولو داریم. نظر شما چیه؟

+ نوشته شده در  جمعه 1387/08/17ساعت 16:0  توسط Omid  | 

به مملکتش چقدر خدمت یا چقدر خیانت کرده بود شما تصمیم بگیرید.

شاید بعضی دخالتها در امور خارجی و زمان جنگ آن زمان باعث شد که او را بر کنار کنند. نزدیکی به آلمانها و یا بدرفتاری با انگلیسی ها و روسها.

هر چه که بود هر کاری که کرده بود به هر حال او را بر کنار کردند و باید می رفت. تبعیدش کردند.

چیزی نداشت که بخواهد با خود ببرد. چیز خاصی نداشت که بخواهد بفروشد و پول سفر کند. برایش مهم هم نبود. داشتند او را از دوستدارش و معشوقه اش جدا می کردند چه فایده ای داشت؟ او هر کاری کرده بود برای معشوقه اش بود نه برای خود. دوستی یک طرفه و شاید بدون تقابل. او چنان دوست داشت که او را درک نکردند. او چنان دوست داشت که مردم می ترسیدند. ترسیدند و او را دور کردند.

شاید سواد خاصی نداشت. اما دلی چو دریا داشت. نگاه خاص و خوفناک که نگاه چپ دشمنانش به او و معشوقه اش را به ترس و وحشت تبدیل می کرد.

برای رفتن یک توصیه کرد و یک صندوقچه برداشت.

گفت: من مرد جنگ هستم اما پسرم مرد فرهنگ است.

این حرف او را نیز نفهمیدم و نفهمیدند. شاید به این دلیل هم مرد فرهنگ, ما را نفهمید و او را نفهمیدیم.

صندوقچه ای با خود برداشت که داخل آنرا به کسی نشان نداد. سپس به همان سادگی او را تبعید کردند.

همه پنداشتند که در صندوقچه طلا و جواهراتش است که با خود می برد و زندگیی در تبعید تشکیل می دهد.

در تبعید پس از گذر زمان, پس از اینکه از دوری شکسته شد و خود را در بستر مرگ دید دستور داد صندوقچه اش را بیاورند.

آوردند. در بستر خود صندوقچه را بغل گرفت. گویی خاطراتش با معشوقه اش تازه می شوند. در صندوقچه را باز کرد و سرش را داخل آن فرو برد.

زمانی که سرش را بلند کرد لبهایش خاکی شده بود. شاید آنگاه او را فهمیدیم.

از خاک وطن با خود آورده بود تا کمتر حسرتش را بکشد. پس از بوسیدن خاک وطن و ادای آخرین احترامش جان به جان آفرین سپرد.

پس از آن همیشه من حسرت او را خورده ام. کمی هم شده اندازه ی او دوست داشته باشم. شاید هرگز نتوانم به اندازه ی او خدمت کنم. ولی شاید بتوانم به اندازه ی او دوست بدارم.

 

به یاد وطن

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/08/06ساعت 0:22  توسط Omid  |