|
وبلاگ بروز نخواهد شد
|
از این تخیلات برای کسب درآمد می تونم استفاده کنم اما فکر نکنم هرگز برای زندگی عادی و روابطم بدردی بخورد.
شاید واقعآ زیبایی زندگی در عینکی که به چشم می زنیم هست! شاید زیبایی زندگی را فقط در فیلمها و داستانها می توان دید و افرادی مثل من باید عذاب بکشند که زیبایی زندگی کو؟ شانس من کو؟ آن شخص گم شده ی من کو؟
![]() | |
هفته گذشته وقتی شنیدم که می توانم همراه جمعی از دانشجویان دانشگاه برکلی برای بازدید به شرکت گوگل بروم، خیلی خوشحال شدم. چراکه شرکت "گوگل" درمنطقه کالیفرنیای شمالی علاوه براینکه نام خیلی بزرگی به شمار می رود و ثروت های دات کامی (اشاره به کسانی که ازطریق شرکت های رایانه ای طی چندساله گذشته ثروتمندشده اند) رابه یاد آدم می آورد، چندین اسم خوشنام ایرانی و ازجمله امیدکردستانی را نیزباخود دارد.
امید کردستانی و سالار کمانگر. امید، یکی ازمعاونان ارشد گوگل وطی سالهای گذشته یکی ازستون های اصلی این شرکت بوده است. او و همسرش همچنین در بسیاری ازکارهای عام المنفعه ای که درکالیفرنیای شمالی انجام می شود، مشارکت دارند. همین باعث می شود، گوگل چندان اسم غریبه ای برای ایرانی ها نباشد.
همراه دانشجویانی که بخش عمده شان چینی، ژاپنی وآمریکایی بودند، راهی منطقه Mountain View شدیم، منطقه ای مسطح که هوای زمستانی وپاییزی مطبوع وتابستان گرمی دارد. با ورودبه گوگل، دربخش پذیرش، توسط رایانه ای که روی میزقرارداده شده بود، اطلاعات خودرا وارد کردیم وازآن سوی دیگر یک کارت میهمان، پس ازکنترل با اطلاعاتی که درخصوص حضورماه وجودداشت، صادرشد تا به روی سینه بزنیم. گفته شد که عکاسی وچیزهایی از این قبیل ممنوع است. ظاهرا اگردراثنای بازدید کسی درجریان پروژه ای قراربگیرد که هنوز نهایی واعلام نشده است وازآن استفاده کند، می تواند مورد تعقیب قانونی نیز قراربگیرد.
اولین بخشی که مورد بازدید قرارگرفت سالنی بود که درآن یک تخته سفید بسیارعریض نصب شده بود. کارمندان گوگل می توانند ایده های خود را روی این تخته سفید بنویسند. صرف نظر ازاینکه ایده منطقی به نظر بیاید یانه. استفاده ازتصوروخلاقیت های کارمندان، موتور محرکه این ایده بوده است. راهنمای گروه می گوید که چگونه نوشتن این ایده هابرای بخشی ازمهندسان وکارکنان گوگل الهام بخش بوده است. چون ایده ای که ازنظر یک نفرغیرمنطقی اما جالب می آید ممکن است درذهن دیگری به ایجاد یک پدید جالب توجه وبدیع بیانجامد.
(متن کامل در ادامه مطلب)
نمی گم من بازنده ام. در زندگی من برنده ی بزرگی هستم. با تمام قوا به سمت خواسته ها و هدفهام میرم. با این حال یک چیزی کمه.... شریک راه...
این برای من غیر قابل تحمله که من از هر کسی که خوشم میاد از من خوشش نمیاد و هر کس که از من خوشش میاد من از او خوشم نمیاد. بعد این همه سن (۲۱ و خورده ای) هنوز نتونستم عاشق به معنای واقعی بشم و فکر کنم هرگز نخواهم شد. چراکه به این نتیجه رسیده ام که قانون زندگی و روابط در دنیا بنابر قوانین بچه منفی است.
اما من این قوانین را دوست ندارم. برام خیلی غم انگیز میاد که همه ی آهنگها و داستانها و فیلم هایی که برای عشق و عاشقی ساخته شده یک مشت حرف برای خوش کردن دل من و توست.
این فقط از تجربیات خودم نیست بلکه در اطرافم هرکسی که میشناسم از نتیجه های من خارج نیستند. معنای عشق یا در منفعت و یا در س.ک.س خلاصه می شود و من این را نمی خواهم. نمی خواهم با رسوم عادی دختری را جذب خود کنم یا بقولی مخ بزنم. برای من بیشتر شبیه حیله میماند. شاید قانون طبیعت همین باشد. مطمئن نیستم.
ولی با این حال گول زدن خود را دوست دارم. هرچقدر که عشق برای من دروغی ثابت شده باشد زندگی کردن در این دروغ لذت خاصی دارد. گشتن دنبال آن شخصی که می دانی چشم تو چشم خواهی شد و هر دو یکدیگر را بدون انتظاری فضایی دوست خواهید داشت.
این راه دردناکی ست. به میزان زیادی تنهایی در آن است. شاید روزی این سختی ها و یا اتفاقی مرا عوض کند و کاملآ بچه منفی شوم. اما تا آنروز می خواهم به عنوان جزو آخرین بازمانده های نسل بچه مثبت باقی بمانم.
ادامه دارد
1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7, 8 ,8.5 , 9, 10, 11 , 12 ,13 , 14
هشدار: این داستان برای بزرگسالان نوشته شده است. به این دلیل برای افراد زیر ۱۸ سال مناسب نیست.
توجه: داستان زیر کاملآ تخیلی است و حاوی هیچ مطلب حقیقی یا منطقی نمی باشد. همچنین بدلیل بی ادبانه و خشن بودن آن خواندنش را به کسی توصیه نمی کنیم.
پیش از این در خالق کوچولو
شیطان آدم و زن را گول می زند و موفق می شود کاری کند که خالق کوچولو آدم و زن را از بهشت بیرون کند در نتیجه بهشت برای شیطان و گوسفند ماند. خالق کوچولو بهشت را به دو قسمت تقسیم کرد. قسمتی که متعلق به شیطان بود جهنم نام گرفت. در آنجا ساخت و ساز و تولید کارخانجات بسیار زیاد شد و آن حالت سرسبزی و هوای خنکش را از دست داد و تبدیل به محلی آتشین و آلوده شد. اما قسمتی که متعلق به گوسفند بود دست نخورده ماند چراکه تنها کاری که گوسفند در بهشت انجام میداد چریدن بود.
سر درس دینی بود که معلم داشت درباره ی اینکه مسلمانان زمانیکه دستورات اسلام را اجرا کنند وارد بهشت می شوند و تمام کسانیکه انجام ندهند و از اسلام و دستورات آن سر باز زنند به جهنم خواهند رفت.
بچه منفی: اجازه؟ ... اگر اینطوری هست چرا بهشت هنوز دست گوسفند هست و کسی اونجا نمیره؟
بچه مثبت: به همان دلیلی که جهنم دست بابای تو یعنی شیطان هست.
بچه منفی: بابای من کسی را ممنوع نکرده که نره جهنم هر کس که می خواد هر وقتی میتونه بره جهنم و حتی اونجا زندگی کنه. اما کسی تو بهشت نیست بجز گوسفند. بجای اون باید ما مسلمانها باشیم.
معلم: به نکته ی خوبی اشاره کردید. شما به همراه بچه مثبت میتونید یک کار تحقیقی راجع به اینکه چرا مسلمانها باید بجای گوسفند بهشت باشند انجام بدید و سر کلاس بیارید.
بچه مثبت: چی؟!! من با این؟ هرگز
بچه منفی: کسی هم نخواست با تو کاری انجام بده سوسول
معلم: این حرف را نزنید. شما با همکاری میتونید برای آینده که قراره کارهای گروهی انجام بدید آماده بشید. حتی بچه منفی اگر دوست داری میتونی یک کلوپ طرفدار برای خودت ایجاد کنی و کسانیکه با تو در مورد رفتن مسلمونها به بهشت همفکر هستند را گردهم بیاری
بچه مثبت: کی آخه میاد عضو کلوپی که بچه منفی زده بشه؟
اما برعکس آن چیزی که بچه مثبت تصور می کرد اکثریت دانش آموزان و معلمان مدرسه عضو کلوپ بچه منفی شدند که مسلمانها باید بهشت بروند و بهشت متعلق به مسلمانهاست.
کلوپ بقدری طرفدار و شهرت پیدا کرد که بعضی از اهالی محل هم وارد کلوپ شدند و سپس شهرت این کلوپ به محله های دیگر و حتی شهر های دیگر رسید. کلوپ پس از مدتی تبدیل به سازمانی شد و کمیته های حمایتی و تدارکاتی برای آن ایجاد شد و پس از آن به حدی رسید که از طرف نماینده های سیاسی و کشوری حمایت می شد.
خبر این سازمان عظیم به کشورهای دیگر رسید و تمامی مسلمانان جهان از تمامی کشورها و فرقه ها شروع به متحد شدن در این مورد کردند. اتحادی که در تاریخ اسلام دیده نشده بود. سازمانهای تبلیغاتی و سخنرانی های جهانی در این مورد تشکیل شد تا شاید با این اتحاد و اعتراض همه جانبه ی مسلمانها خالق کوچولو راضی شود و بهشت را به مسلمانها بدهد.
(متن کامل در ادامه مطلب)
ما در مسجد به پولمان فکر می کنیم و روی موتور به دخترها - نویسنده
بطور کل اگر ما فکر می کردیم وضعیتمان این نمی شد. مردم عادت کرده بودند که فکر نکنند و عمل کنند. حالا مردم باز فکر نمی کنند اما فقط حرف می زنند - بچه مثبت
آدم باید به فکر خودش باشه. من هنرپیشه نقش اول فیلم خودم هستم و راضی هستم. حالا اگه کسی از فیلم خودش راضی نیست مشکل خودشه - بچه منفی
انسان فقط انسانیتش را بیاموزد می تواند دنیا را از شریکه ایجاد کرده نجات دهد - آدم
آدم نباید زیاد فکر کنه. وگرنه دیوونه میشه - زن
ترجیح میدم اصلآ فکر نکنم - دیوونه
................................... - گوسفند
شاید عشق, فکر و ذهن شما را برای این دنیا مختل کند اما مطمئن باشید چشمانتان را برای دنیاهایی دیگر باز می کند - مجنون
می گویند اگر به وجود شیطان اعتقاد دارید و یا شیطان پرست هستید پس به وجود خالقی هم اعتقاد دارید - شیطان
من که بودیسم هستم. به وجود خالق اعتقاد ندارم این حاصل فکر بشر است - خالق کوچولو