|
ساده و واضح
|
موقع نوشیدن در می خانه بعضی معتقدند برای همدردی کردن باید همدرد آدم باشد نه مداواگر آن چون می گویند برای همدردی جز او کسی دردش را نمی داند و نمی تواند مرهم باشد. برای همین هم مثالی می آورند:
می گویند روزی عاشقی بالای پشت بامی می رود و خود را پایین می اندازد. روی زمین مردم دور او جمع می شوند و سعی می کنند کمکی کنند اما هیچکس کاری از دستش بر نمی آمد.
کسی گفت: بروید و دکتر بیاورید.
اما عاشق گفت: نه دکتر نمی خواهم. او درد مرا نمی داند. بروید و کسی که از پشت بام افتاده را بیاورید. فقط او دردم را می فهمد.
منبع: نامعلوم
تا به كِي دور از تو باشم جانِ من؟
ابرِ باران زا شده چشمانِ من
از غمِ تو سرو هم خم مي شود
لحظه هايم غرقِ ماتم مي شود
بي وجودت، زندگاني مردن است
عاقبت تقديرِ من پژمردن است
قلبِ من دور از تو غوغا مي كند
خويش را با گريه رسوا مي كند
اين دلم ديوانه شد از بي كسي
قلب سنگي! كِي به دادش مي رسي؟
شاعر: ناعمه