|
وبلاگ بروز نخواهد شد
|
هشدار: این داستان برای بزرگسالان نوشته شده است. به این دلیل برای افراد زیر ۱۸ سال مناسب نیست.
توجه: داستان زیر کاملآ تخیلی است و حاوی هیچ مطلب حقیقی یا منطقی نمی باشد. همچنین بدلیل بی ادبانه و خشن بودن آن خواندنش را به کسی توصیه نمی کنیم.
خالق کوچولو: خیلی دیگه پررو شدی. مسافرت میری, تعطیلات صفا میکنی, همه ی خواننده هارو سرکار گذاشتی همه صداشون در اومده عین خیالت هم نیست.
نویسنده: خب کار داشتم. اصلآ به تو چه ربطی داره؟ نویسنده منم من میدونم.
خالق کوچولو: صاحب داستان هم من هستم پس زیاد حرف نزن شروع کن...
آدم جلوی آینه کراواتش را درست میکرد. اما هر چه تلاش میکرد زن نمی پسندید. می گفت: اینها خانواده ی پولداری هستند. حتمآ خوشپوش و با ماشین لوکس میان اینجا باید تو هم شیک بپوشی.
آدم: آخه من کراوات دوس ندارم.
زن به آشپزخانه رفت و بچه مثبت کنار پدرش آمد.
بچه مثبت: بابا, کی میاد؟
آدم: دوستت بچه منفی و پدر و مادرش, شاید هم داداشش بیاد.
بچه مثبت: پدرش هم میاد؟ مگه پدرش اومده؟ تو میشناسیش؟
آدم که با گره ی کراوات در گردنش درگیر بود و از تنگی نفس قرمز شده بود گفت: آره مگه خبر نداری؟ مثل اینکه اینجا کار داره. بعدش تو باید پدرشو بشناسی. ناسلامتی چند ساله با بچه منفی دوستی.
بچه مثبت: مشکل اینه که ما همچین دوست هم حساب نمیشیم.
زنگ در بصدا در آمد.
زن: اوا خاک به سرم اومدن. د بجم دیگه یه ساعته داره گره میزنه. بچه وردار این آتاشغالارو بریز تو اتاقت اینجا شلوغه
بچه مثبت: حالا چرا اتاق من؟
بالاخره بچه منفی شاخ شمشاد به همراه پدر و مادرش وارد شدند. مادر بچه منفی یعنی "زن بدکاره" را همه ی محله میشناختند. تیپ شهوت انگیز او از هیچکس پنهان نبود. اما نکته جالب این بود که زن و آدم پدر بچه منفی را نیز میشناختند. آنها اورا سالها قبل از ازدواجش میشناختند. آدم و زن تنها زوجی بودند در محله ی زندگی که شیطان را از قبل می شناختند. به هر حال همه ی کینه ها فراموش شده بود و زن با تعارف و خوش آمدگویی گزاف از آنان استقبال کرد.
زن که آنها را دعوت کرده بود در نوع پوشش آنها اشتباه نکرده بود. همه ی آنها شیکترین و گرانترین لباسها را پوشیده بودند. زن بدکاره با مینی ژوپ خود موفق شده بود حواس بچه مثبت را به خود جلب کند اما مشخص بود که آدم به او توجهی ندارد.
پس از خوش آمدگویی و صحبت های همیشگی زن پرسید: خب حالا چیشد تصمیم گرفتید بیاید اینجا؟ موقتی اومدید یا برای همیشه؟
شیطان: راستش از جهنم خسته شده بودم. با خودم گفتم به اندازه کافی پولدار هستم بیام و اینجا برای خودم حال کنم.
زن: می بخشید گفتید جهنم؟
شیطان: آه بله. بعد از اینکه شما از بهشت رفتید خالق کوچولو بهشت رو به من و یه گوسفند بی عقل داد. من هر کاری کردم گوسفند رو بندازم بیرون فایده ای نداشت. چون بازم تو بهشت سبز میشد. خلاصه خالق کوچولو بهشت رو به دو قسمت تقسیم کرد که یک قسمتش برای من شد یک قسمتش برای گوسفند. من تو قسمت خودم کلی کارخونه زدم و بساز بفروشی کردم که قیمت زمینام کلی بالا رفته. الان حدود 16 میلیون نفر اونجا زندگی می کنن بعد من تصمیم گرفتم اسم قسمت خودم را بذارم جهنم. بوسیله ی همین کارها بود که من میلیاردر شدم. همه جای دنیا برای خودم ویلا دارم و زیاد وقت نمی کردم بیام اینجا و به خانوادم سر بزنم.
زن با چشمانش شیطان را به آدم نشان داد که یاد بگیر. آدم هم مثل مترسگ خشک شده بود و آنها را تماشا میکرد.
شیطان: ... الان فقط میخوام پولامو بخورم. اونقدر پول دارم که نوه هام هم نمیتونن تموم کنن.
زن: چیشد اومدید اینجا؟ چرا با خانواده اونجا زندگی نکردید؟
(متن کامل در ادامه مطلب)
در آرزوي تو، شب را سحر كنم
تنها به سوي تو قصد سفر كنم
از آشيان دل، سوي تو پر كشم
مستانه "مي" زنم، از غم حذركنم
از دوري و فراق پژمرده قلب من
بر لحظه هاي من رنگي دگر بزن
با من بيا، ببين، بي تو چه مي كشم
بنياد ظلم را، از اين جهان بكن
يا صاحب الزمان! اي ماه آسمان!
تنها و بي كسم، در آخر الزمان
اي جلوه ي نهان! اي عشق بي نشان!
بر ما طلوع كن، در ظلمت جهان
شاعر: ناعمه
هشدار: این داستان برای بزرگسالان نوشته شده است. به این دلیل برای افراد زیر ۱۸ سال مناسب نیست.
توجه: داستان زیر کاملآ تخیلی است و حاوی هیچ مطلب حقیقی یا منطقی نمی باشد. همچنین بدلیل بی ادبانه و خشن بودن آن خواندنش را به کسی توصیه نمی کنیم.
بنزین سهمیه بندی شد...
چندین پمپ بنزینی و بانک به آتش کشیده شد...
طرح های مبارزه با بدحجابی و اراذل و اوباش فجایعی به بار آورد...
مردم در وسط خیابانها ماندند....
ایران به سوی سومین تحریم بین المللی می رود...
تهران غرق در موش شد...
ایران و آمریکا... جنگ در راه است؟
چه کسی مسئول این فجایع است؟ عامل این خرابکاریها کیست؟
برای جواب سوال بنابر رای اکثریت و نظر خالق کوچولو دو کاراگاه فوق حرفه ای برگزیده شدند؟ کاراگاهان معروف دنیای خالق کوچولو که هیچ تبهکاری از آنها در امان نیست و همه را به جزای اعمالشان میرسانند. آنها کاراگاه گوسفند و کاراگاه دیوونه هستند.
بله این دو کاراگاه ما بنابر سر نخ ها و ته نخ ها مشکوکین را مورد بازجویی قرار میدهند تا بالاخره کسی را دستگیر کنند.
ابتدا شیطان بازجویی شد. اما بی گناه بودن او کاملآ آشکار بود چون او در بهشت سکونت داشت. پس از او شرترین شخص بچه منفی بود اما چون رفیق فاب گوسفند و دیوونه بود بازجویی نشد. بنابراین بچه مثبت را بازجویی کردند. بچه مثبت هم پس از یک هفته بازجویی توانست اثبات کند که بی گناه است.
پس گناهکار چه کسی بود. آیا اینکه عده ای از مردم پمپ بنزین ها را به آتش کشیده بودند مقصر همه ی مردم بودند؟
چون این بازجویی از همه ی مردم ایران کار سختی بود تصمیم گرفته شد چند گله گوسفند بروند و از همه ی آنها بازجویی کنند.
دیوونه می گفت: همش تقصیر مردمه. مردم هستند که به تخمشون نیست چه بلایی داره سرشون میاد تحریم میشن یا خر میشن. اصلآ حقشونه و مقصر خود مردمن.
به هر حال تا نتایج آنها معلوم شود کاراگاه گوسفند و کاراگاه دیوونه تصمیم گرفتند از احمدی نژاد, رفسنجانی و خاتمی نیز بازجویی کنند. رفسنجانی که رشوه داد و از بازجویی معاف شد. خاتمی چنان لبخند زد که از بازجویی منصرف شدند ماند احمدی نژاد. او ماشاالله بقدری خالی بست که دیوونه و گوسفند بیش از یک ساعت نتوانستند قیافه اش را تحمل کنند و از بازجویی دست برداشتند. اما به هر حال هر سه آنها هنوز مشکوک هستند.
نفرات بعدی اعضای مجلس بودند. آیا مجلسی که این طرح های مندراوردی را تصویب می کرد مقصر این خرابکاری ها بود؟ آیا این اشخاصی که مثلآ انتخاب شده ی مردم هستند با مشورت و همکاری توانسته بودند این همه خرابکاری به بار بیاورند؟ نه این امکان نداشت؟ هر چقدر هم که خنگ باشند این همه خرابکاری را یکجا نمی توانند انجام دهند. پس این وسط مقصر کیست؟ هر کس که احتمال میدادند مقصر باشد را بازجویی کردند اما به نتیجه ای نرسیدند. بنابراین راه حل این بود که افراد بی ربط و خارج از فکر خودشان را بازجویی کنند؟ چه کسانی استعداد این همه خرابکاری را دارند؟ خب, دارکوب وودی خرابکار خوبی ست اما نه, وسعت خرابکاری زیاد است. سه کله پوک؟ نه آنها بقدری خنگ هستند که اینقدر خرابکاری را با این برنامه ریزی نمی توانند انجام دهند.
پس از تحقیق و بررسی بسیار و کمک گرفتن از کارگاه خرابکار برجسته ای چون کاراگاه گجت به این نتیجه رسیدند که عاملان این خرابکاریها پت و مت هستند. بله هیچکس به اندازه آنها این همه خرابکاری نمی کند.آنها پس از نفوذ به مجلس توانستند....
پت و مت هم اکنون توسط وزارت اطلاعات کشور بازداشت شده اند و در زندان اوین شکنجه می شوند و بزودی اعدام خواهند شد.

توجه: به افتخار این مجلس پت و متی ما زین پس هرگاه خبری در مورد مجلس شنیدید آهنگ کارتون پت و مت را در ذهنتان تداعی کنید. با تشکر
امید فرشی
از دیگر قسمت های این سریال:
شیر و خورشید یا موش و تهران (قسمت پنجم)
پس از امتحانات و یک استراحت کوتاه به کارمان در وبلاگ نوشته ادامه می دهیم و با قسمتهای مزخرف خالق کوچولو در خدمتتان هستیم.
هشدار: این داستان برای بزرگسالان نوشته شده است. به این دلیل برای افراد زیر ۱۸ سال مناسب نیست.
توجه: داستان زیر کاملآ تخیلی است و حاوی هیچ مطلب حقیقی یا منطقی نمی باشد. همچنین بدلیل بی ادبانه و خشن بودن آن خواندنش را به کسی توصیه نمی کنیم.
رئیس مجلس شورای اسلامی خبرداد: شاید مجسمه شیر و خورشید باز گردد. (1)
راز بقا: داستان زایش انسان و نقش شیر
در اسطوره های میترایی داستانی برای شیرویه و بوجود آمدن آن وجود دارد. قبل از تولد انسان گاو نر پرخوری روی زمین وجود داشته است که تمام مراتع را می خورده و طبیعت را نابود می کرده است. با وجود این حیوان متجاوز, امکان زایش انسان وجود نداشته است.س میترا در نشان و نقش یک شیر به زمین می آید و به گاو نر حمله می کند و در جنگ گاو نر را از بین می برد. بعد از این که شیر گاو نر را شکست می دهد انسان زاییده می شود.س از این اتفاق, انسان جشنی برپا می کند و برای نخستین بار تندیس شیر بکار گرفته می شود. (1)
اخبار: ... و پس از مدتها فهمیدند یا فهماندند که شیر و خورشید نماد طاغوت نیست. دانشمندان و تاریخ شناسان ایرانی 28 سال بر این قضیه مطالعه کردند و به نتایجی رسیدند اما بحث ها هنوز ادامه دارد. در صورتیکه جواب این مسئله را گدای سر کوچه نیز میدانست.
حال نکته ای که باقی می ماند این است که هنوز شیر و خورشید می تواند نماد ایران باشد یا نه؟
جمهوری اسلامی با کمال افتخار نماد شیر و خورشید خود را برای امدادرسانی حذف کرده بود و به جای آن هلال احمر عثمانی را برگزیده بود که گمان می کنیم بدلیل زیاد بودن جمعیت ترک ایران باشد. آیا نماد امداد رسانی هم تغییر خواهد کرد؟ آیا مسئله بر سر در مجلس است یا مسئله نماد ملی ایران؟
گزارشگر اخبار خالق کوچولو از مجلس شورای اسلامی: در حالیکه بحث ها بر سر قرار گرفتن شیرو خورشید بر سر در مجلس و بازگشتن هویت ایران ادامه دارد نمادهای دیگری برای ملت ایران در نظر گرفته شده اند که می توان به آرم سمند خودروی ملی ایران و برج میلاد اشاره کرد.
اما نمادی که بسیار بحث برانگیز شده است موش و و تهران است. پس از اینکه شهرداری تهران به این نتیجه رسید که با موش های تهران نمی تواند مقابله کند تصمیم گرفته شد که نماد موش و تهران به عنوان نماد ایران مورد استفاده قرار گیرد. چراکه موش ها و تهران هر دو جاودانه اند.
نویسنده: در حالیکه مشکلات از سروکول مردم ایران بالا می رود رسیدگی به این مسئله واقعآ یک هنر است که سر در مجلس چه چیزی قرار گیرد.
شیرها باعث شدند بشریت بوجود آید اما بنظرم موش ها باعث خواهند شد بشریت از بین برود. در قسمت های بعدی خواهیم دید...
(1) روزنامه هم میهن – شنبه 2 تیر 1386
امید فرشی
از دیگر قسمت های این سریال: