|
وبلاگ بروز نخواهد شد
|
مطمئنآ همه شما از داستانهای افسانه ای فارسی و انگلیسی خواندید و شنیدید یا بصورت فیلم یا کارتون دیدید. همان داستانهایی که در انگلیسی (Fairy Tales) می گویند. مانند: سیندرلا, زیبای خفته و هفت کوتوله, پری دریایی, شنل قرمزی, حسن کچل یا داستانهای امروزی مثل: شیراک, زیبا و بهترین, تایتانیک و غیره.
همه ی اینها داستانهای شیرینی هستند که علاوه بر اینکه به رویاها و آرزوهای ما رنگ و بو می دهند زندگی مان را تبدیل به جهنمی می کنند که از آن خارج شدن کار هر کسی نیست. در واقع زندگی به خودی خود زیباست و قابل زیست اما نگاه رویاگونه به آن و انتظارات ماورا الطبیعه باعث می شود زندگی در نگاهمان تبدیل به جهنمی غیر قابل تحمل شود.
متاسفانه در این داستان های شیرین حقیقت های تلخی نهفته است که کمتر کسی به آن ها اشاره و توجه می کند. در صورتیکه همین حقیقت های تلخ باعث می شوند انتظاراتمان به جایی برسند که هم زندگی را جهنم ببینیم هم برای دیگران جهنم کنیم.
مثلآ داستان سیندرلا را در نظر بگیرید. بی شک همه ی ما این داستان را خوانده ایم یا شنیده ایم یا بصورت کارتون و نمایش و غیره دیده ایم. در این داستان دختری زیبا بعد از ماجراها و سختی هایی که در خانه توسط نامادری و دو خواهر ناتنی بدجنس و بدریختش متحمل می شود نهایت با پرنس آن دیار ازدواج می کند. چه راحت همه چیز رویایی می گذرد, پری مهربان در کمک به او دریغ نمی کند و همه چیز مطابق شانس او پیش می رود و پرنس هم عاشق او می شود.
حالا سوال اینجاست که همه ی دخترانی که این داستان را می دانند و در رویاهایشان غرق می شوند خود را به مانند سیندرلا می بینند؟ شاید در ظاهر انکار کنند اما اکثریت دخترها در دوران جوانی و نوجوانی خود را به ماننذ سیندرلایی زیبا می بینند که پرنسی قرار است بیاید و آنها را از شر این زندگی رنجبارشان (بقول خودشان) نجات دهد. حالا هر کس به آنها چیزی بگوید ناراحت می شوند و هیچ کس را تحویل نمی گیرند چراکه سیندرلایی گفتن و ایشون منتظر پرنس با اسب سفیدش هستند. حالا هر چه بگویی خواهر من دوران اسب سواری گذشته و ملت با اتومبیل می گردند در کتشان نمی رود.
حالا این مشکلات زیاد مهم نیستند, نکته ای که در تمام دوران زندگی خانم ها بخصوص لحظات تنهایی شان قابل توجه است این است که همیشه بدنبال مادر و خواهرناتنی های بدجنسی می گردند که مانع رسیدن آنها به پرنسشان می شوند. به همین دلیل رقابت بین خانم ها ادامه دارد مدام بهانه جویی می کنند و هر چقدر هم با خنده برخورد کنند در اینجور مواقع می خواهند سر به تن بعضی ها نباشد.
از مطالب جالبی که در هیچ کدام از این داستان ها توجه نمی شود این است که همیشه باید پرنسسی زیبا وجود داشته باشد و پرنسی خوشتیپ و پولدار با اسب سفیدش تا عشق صورت بگیرد و کسی توجه ندارد که خودش زیبا است یا نه. و کسی نمی پرسد پس این وسط تکلیف کسانیکه خوشگل یا خوشتیپ نیستند چیست؟
(متن کامل در ادامه مطلب)
هشدار: این داستان برای بزرگسالان نوشته شده است. به این دلیل برای افراد زیر ۱۸ سال مناسب نیست.
توجه: داستان زیر کاملآ تخیلی است و حاوی هیچ مطلب حقیقی یا منطقی نمی باشد. همچنین بدلیل بی ادبانه و خشن بودن آن خواندنش را به کسی توصیه نمی کنیم.
اخبار: ...آمریکا مدعی است ایران از انرزی هسته ای در راه تولید جنگ افزارهای اتمی استفاده خواهد کرد. ایران این اتهام را رد می کند. آمریکا و کشورهای عربی از اینکه ایران نمی تواند انرژی هسته ای را کنترل کند نگران هستند و معتقدند که این مسئله می تواند به اطراف و منطقه آسیب وارد کند.
پژوهشگران ایرانی موفق شدند راه کنترل انرژی هسته ای را بیابند و به انرژی هسته ای در سطح صنعتی دست پیدا کنند. اینکه ایران چگونه توانسته به انرژی هسته ای دست پیدا کند و آنرا کنترل کند جای سوال است اما هنوز این ابهام برطرف نشده که آیا ایران این انرژی را در راه صلح آمیز استفاده خواهد کرد؟
و حالا می خواهیم راز موفقیت ایران در دستیابی به انرژی هسته ای را اعلام کنیم تا درسی برای همه جهانیان و کشورهایی که تمایل به پیشرفت دارند باشد.
ایران در دستیابی به انرژی هسته ای راهی نوین برگزید که آژانس هسته ای نتوانست مخالفت کند. بدلیل مخالفتهای زیاد آژانس در غنی سازی اورانیوم ایران از انرژی موجود در موهای زنان ایرانی برای تولید انرژی استفاده می کند. بله بنابر تحقیقات موهای زنان ایران حاوی امواج رادیواکتیو است که برای دیگران بخصوص مردان می تواند بسیار زیانبار باشد. دولت در جهت بهره برداری از این انرژی دست به اقداماتی زده و برای کنترل این انرژی از زنان خواسته شده یا با زبان خوش روسری سرشان کنند و از پخش رادیواکتیو جلوگیری نمایند و یا مامورین متوسل به زور خواهند شد. کارشناسان ایرانی اولین آزمایشات را از موهای کسانیکه عضو جنبش زنان هستند آغاز کرد و اعضایی که از کمپین یک میلیون امضا به اوین فرستاده شدند برای آزمایشات اولیه مورد استفاده قرار گرفتند.
بدلیل کم بودن سطح آگاهی مردم و نفهمیدنشان در مورد طرز پوشش خود دولت با کمک پلیس وارد عمل شده و اکیپهای آموزشی و ضربتی کار خود را آغاز کرده اند. مردم با پلیس مقابله می کنند و شاهد حوادثی مانند حادثه میدان هفت تیر یا دیگر جریانات بگیر و ببند می شوند. در حایکه مردم ابله ایران نمی فهمند که این طرح چقدر به نفع مملکت است و تمامی نیازهای کشور را برطرف می کند. به همین دلیل حملات پلیس به مردم کماکان ادامه دارد.
این طرح بقدری موفقیت آمیز بود که طرح هایی چون جمع آوری معتادان و اراذل و اوباش و قلیانها و پسرهای مو بلند و ژل زده هم به آن اضافه شد.
بنابر اظهارات سردار ***** رادیواکتیو قوی موهای زنان باعث تبدیل شدن مردها به زامبی می شود. یعنی ابتدا این اشخاص توسط رادیواکتیو ساطع شده هلاک می شوند و سپس با تبدیل شدن به جسدهایی متحرک شروع به گشت زدن در اطراف می کنند. معتادان, اراذل و اوباش, پسرهای مو خوشگل و کسانیکه از دخانیات استعمال می کنند بیشترین پتانسیل در تبدیل شدن به زامبی را دارند و بنابر مشاهدات زامبی ها قبلآ حال و روزی مشابه این افراد داشته اند.
اینکه چه کسی زامبی های واقعی را جمع آوری می کند هنوز جای سوال است و مسئولین امیدوارند که کسی به آنها رسیدگی کند اما در از بین بردن کسانیکه هنوز زامبی نشده اند دولت بسیار موفق عمل کرده است.
همچنین اعلام شده این طرح ها در از بین بردن مشکلاتی چون خلافکاران اقتصادی کشور مانند شهرام جزایری, گرانی خانه و تورم در دارو و میوه, تنزل در رشد بورس کشور و روبه ورشکست بودن بانکهای داخلی و از بین رفتن آثار تاریخی مانند آرامگاه داریوش (پاسارگاد) و تعطیلی روزنامه ها و شبکه های خبری و کمتر کردن میزان مجوز کتاب برای چاپ کمتر کتاب و پایین آوردن سطح اطلاعات و ارتباطات عمومی تاثیر بسزایی داشته است.
کتاب ۲۶۴ صفحه ای کارتر از همان روی جلد و عنوان شدیدا حساسیت ایجاد کرده است. روی جلد کتاب و در سمت راست عکس نویسنده، تصویر معترضانی قرار دارد که در کنار دیوار حایل در کناره غربی تجمع کرده اند. البته از این مهم تر عنوان کتاب و استفاده از واژه "آپارتاید" در آن است.
فلسطین: صلح، نه تبعیض ( Palestine: Peace Not Apartheid ) را انتشارات "سایمون اند شوستر" در چهاردهم نوامبر سال گذشته میلادی روانه کتابفروشی ها کرد. این کتاب چندین ماه در فهرست پرفروش ترین های روزنامه نیویورک تایمز قرار داشت.
جیمی کارتر، سی و نهمین رئیس جمهوری ایالات متحده (۱۹۸۱-۱۹۷۷) است که در سال ۲۰۰۲ برنده جایزه نوبل صلح شد. در دوران ریاست جمهوری او بود که مذاکرات صلح میان مناخیم بگین و انور سادات رهبران اسرائیل و مصر برگزار شد و این به معاهده صلح میان اسرائیل ومصر انجامید.
جیمی کارتر پس از پایان دوران ریاست جمهوری اش گهگاه درباره مناقشه اعراب و اسرائیل سخن گفته بود، اما هیچ کدام به اندازه چاپ این کتاب هیاهو ایجاد نکرد.
هشدار: این داستان برای بزرگسالان نوشته شده است. به این دلیل برای افراد زیر ۱۸ سال مناسب نیست.
توجه: داستان زیر کاملآ تخیلی است و حاوی هیچ مطلب حقیقی یا منطقی نمی باشد. همچنین بدلیل بی ادبانه و خشن بودن آن خواندنش را به کسی توصیه نمی کنیم.
دیوونه زنگ در را می زند. کمی بعد بچه مثبت در را باز می کند.
دیوونه: سلام, سریع لباس بپوش میریم فوتبال
بچه مثبت: چی؟ من نمی تونم بیام. درس دارم. باید درس بخونم.
بچه منفی که کنار دیوونه و گوسفند جلوی در ایستاده بود نفسی بیرون می دهد و می گوید: دیدید گفتم اینو صدا نکنین. مثل دخترا نشسته خونه و داره خرخونی میکنه
بچه مثبت: آره اصلآ دارم خرخونی می کنم. مگه دختر بودن هم ایرادی داره؟
دیوونه و بچه منفی نگاهی به هم می اندازند و می زنند زیر خنده.
بچه مثبت نگاهی با تعجب به آنها می اندازد و می گوید: چرا می خندید؟ مگه چیه؟
دیوونه: یعنی تو از اونا نداری؟
بچه مثبت: از چیا؟ چرا امروز اینجوری صحبت می کنین؟
بچه منفی: از اینا...
جلو بچه مثبت را اشاره می کند و ادامه می دهد: نمی تونیم اسمشو ببریم. سانسور میشیم.
بچه مثبت: منظورت آلت تناسلی هستش؟ ببین سانسور نشدم.
بچه منفی: عینه دخترا هم حرف میزنه. بگو ک*ر دیگه, بیا سانسور شدم.
بچه مثبت: من نمی فهمم مگه دختر بودن عیبه؟
بچه منفی او را براندازی می کند و می گوید: راستش برا من عیب نی اما فرقش اینه که بجای اینکه تو کسی رو بکنی کسی تورو میکنه
دیوونه: ا... چطور سانسور نشدی؟ کردن آزاده؟ مثل اینکه آزاده
بچه منفی: آزاده چون یه فعل معمولیه که معنی دوم داره. تازه میتونم صرفش هم کنم. کردم کردی کرد, کردیم کردید کردند مرد
دیوونه و گوسفند خنده ای کردند.
بچه مثبت: منظورتون از کردن چیه؟
با این سوال بچه مثبت, خنده ی گوسفند و دیوونه می خشکد و با تعجب به او زل می زنند.
بچه منفی: یعنی تو نمی دونی؟ خاک بر سر ببوت کنم.
بچه مثبت: خودتی ببو. مثل آدم حرف بزنی می فهمم چی میگی
بچه منفی: من مثل آدم حرف میزنم اما از ببویی تو نمی فهمی. به همون عمل جنسی که الان بگم سانسور میشم به اصطلاح میگن کردن.
بچه مثبت: عمل جنسی! خب ربطش به فعل کردن چیه اونو نفهمیدم.
بچه منفی: ای بابا گا*یدیها. نشنیدی میگن فلانی دختررو کرد, گا*ید؟ این نویسنده هم که اعصابمو بهم ریخته.
بچه مثبت سر تکان میدهد.
بچه منفی: اصلآ ولش کن. دیوونه تو یه فیلم سوپر توپ به این بده خودش همه چیرو می فهمه
بچه مثبت: فیلم سوپر چیه دیگه؟
بچه منفی: یکی منو از دست این نجات بده. همون فیلم مستهجنی که میگید
بچه مثبت: چی؟ به هیچ وجه نمیشه. دیدن فیلم مستهجن گناهه. می خوای منو از راه بدر کنی؟
بچه منفی: چی میگی بابا؟ من خوبی تورو می خوام. فیلم سوپر نبینی از کجا می خوای بفهمی؟ فردا ک*س میذارن جلوت اونوقت مثل ببوگلابیها میشینی نیگاش میکنی.
بچه مثبت: این حرفهارو نزن زشته. اگر هم لازم باشه تا موقع ازدواج از کتابها یا از بابام یاد میگیرم.
بچه منفی پوسخنی می زند: آره حتمآ. یادگرفتی بما هم یاد بده.
همون روز بچه مثبت برای اینکه به بچه منفی اثبات کند به کتابخانه محله شان می رود و هر چه میگردد کتابی در اخصوص اینکه چگونه عمل جنسی انجام می گیرد پیدا نمی کند و از کلمات زشت و "کردن" هم خبری نبود. وقتی هم که از کتابدار آنجا کتابی در مورد "کردن" پرسید به او جواب داد: برو بچه برو خجالت بکش هنوز برا سنت زوده اینچیزارو بفهمی
بچه مثبت به خانه برگشت. کمی ناامید شده بود. سراغ پدرش رفت تا از او بپرسد ولی احتمال داد که او هم جوابی مانند کتابدار دهد و نتواند حرفش را پس بگیرد. از همین رو تصمیم گرفت جستجویی در اینترنت کند تا شاید مطلب یا مقاله ای در این مورد بیابد. ابتدا هر یک از کلماتی که از بچه منفی یاد گرفته بود را جستجو کرد اما همه ی آنها فیلتر شده بودند. با بعضی کلمات مودبانه تر سایتهای پزشکی در این خصوص یافت که یک کلمه از حرفهایشان را نمی فهمید. بعد چند تا وبلاگ و سایت های مستهجن یافت که یا فیلتر شده بودند یا به خاطر عکس هایش مجبور به بستن صفحه شد یا حاوی داستانهایی از روابط کسانی با خانواده شان یافت که حالش را به هم زد. به این نتیجه رسید که از اینترنت هم دردی از او دوا نمی شود. باید از کسی می پرسید. رفتار دوستانش با او, او را در این قضایا بسیار کنجکاو کرده بود. اگرچه ذاتآ هم کنجکاوی در خود داشت که پیش از این نمی توانست بروز کند اما اکنون مسئله آبرویش پیش دوستانش است. نمی خواست بصورت آدمی نفهم و ندیده در کنار آنها باشد. یا باید از این قضیه سر در می آورد یا باید دوستانش را کنار می گذاشت.
(متن کامل در ادامه مطلب)
تن تن برای ايرانيان، بويژه آنانی که دوران کودکی و نوجوانی خود را در دهه پنجاه و اوائل دهه شصت خورشيدی گذرانده اند، شخصيتی بسيار آشناست و خيليها هنوز کتابهای تن تن را در گنجينه يادگارهای کودکی شان نگهداری می کنند.
هرژه انتشار داستانهای تن تن را از سال 1929 در روزنامه مذهبی "قرن بيستم" در بلژيک، به صورت پاورقی مصور آغاز کرد و هر بار که داستانی به پايان می رسيد، انتشارات کاسترمن در اين کشور، آن را به صورت کتاب منتشر می کرد.
بعدها از روی اين کتابها فيلمهای کارتون نيز ساخته شد که در ايران نيز تن تن در آغاز با همين فيلمهای کارتون در اواخر دهه چهل و اوائل دهه پنجاه خورشيدی معرفی شد.
اما ماندگاری تن تن ميان ايرانيان بيشتر مرهون چاپ داستانهای مصور هرژه است که پس از پايان پخش مجموعه کارتونهای تن تن از اواسط دهه پنجاه خورشيدی آغاز شد و تا دو سه سالی پس از انقلاب، يعنی تقريباً همزمان با مرگ هرژه ادامه يافت.
(متن کامل در ادامه مطلب)