|
وبلاگ بروز نخواهد شد
|
توضیحات: چون استقبال کم بود و انتقاد بعضی از دوستان سبب شد من کمی با تاخیر این قسمت را بنویسم اما بالاخره نوشتم. لذت ببرید.
این ماجرا گذشت. پس از گذشت چندین روز همه کم کم به وضعیت موجود عادت کردند. خدمتکاران جدید با اینکه زیاد کاری بلد نبودند و پیتر هر روز می خواست آنها را اخراج کند اما با خواهش های لوسی او راضی می شد تا به آنها فرصتی دیگری بدهد و آنها کار یاد بگیرند. در این میان لوسی موفقیت خوبی بدست آورده بود و آن این بود که با بچه ها رابطه ی خوبی پیدا کرده بود. بچه ها او را خیلی دوست می داشتند و مانند گذشته بهانه ی نبود مادرشان را نمی آوردند همچنین لوسی جای خالی پدر را که اکثر اوقات بدلیل حجم کاری زیاد در این اواخر مشغول بود را نیز پر می کرد. از طرفی لوسی نیز از بچه ها خوشش آمده بود و از اینکه این تصمیم را گرفته تا در آنجا کار کند راضی بود. لیندا چون خواهرش بود کسی که با او بتواند مشورت کند چون سنش تقریبآ به او نزدیک بود. هری چون برادر کوچکش که دوستیهای هری با دخترهای بزرگتر از سنش برای او جالب بود و در هر فرصتی سعی می کرد او را راهنمایی کند. به نظر میرسید کمی با استفانی مشکل داشت. استفانی بیش از حد باهوش بود(حداقل برای لوسی) و اینکه یک دختر فسقلی به راحتی با حرفهایش او را ظایع می کرد اعصابش را به هم میریخت. پیتر هم از او می خواست تا استفانی را هفته ای یک بار به رونشناس ببرد تا کمتر کتابهای نظریات انشتین و مارکس را بخواند. اما اینها مشکلی نبودند و تنها گوشه ای از زندگی لذت بخش آنها بود. مشکل لوسی جنت بود. این زنیکه با اون سینه های بزرگش فکر می کند که کیست که همینطور راحت در این خانه قدم میزند, از او ایراد میگیرد, پیتر را برای اخراج او ترغیب می کند و سعی دارد با پیتر کسی که لوسی تصمیم زدن مخ او را دارد دوستی کند. اگر جنت زودتر موفق شود به قلب پیتر راه پیدا کند چه؟ تمام زحمات لوسی به حدر خواهد رفت. آیا لوسی تسلیم خواهد شد؟
(داستان را در ادامه مطلب دنبال کنید)
kisses One person wrote a letter to his wife: " Dear Sweet Heart, I can't send my salary this month, so I am sending 100 kisses. You are my sweetheart" His wife replied back after some days to her husband: "Dearest sweetheart, Thanks for your 100 kisses, I am sending the expenses details. 1. Milk man was agreed on 2 kisses 2. Teacher agreed on 7 kisses 3. Our house owner is coming every day and taking two or threekisses of mine 4. Vegetable and food shop keeper was not agreeing with kisses only, so I have given some other items to him......... .. 5. Others 40 kisses Please don't worry for me, I have balance 35 kisses and I hope I can complete this month. Shall I plan same way for next months. Please advise, Your Sweet Heart."
منبع: یک ایمیل نامعلوم
در مورد پست پیش فقط دو نفر واقعآ نظر دادن.
ژورالاسلام: خیلی از عشقها یه برچسبه برای همون کاری که گفتی!
من فکر می کنم عشق هست ولی نه در خال یار ...
عکست باحال بود
عروسک تنها: سلام دوست من
راستش وقتی نوشته ات رو خوندم و طرح رو دیدم نمی دونستم بخندم یا گریه کنم . اما به نکته خیلی مهمی اشاره کردی که شاید کمتر کسی بهش فکر کرده باشه /
خوش باشی
جناب ژورالاسلام که از برو بچ شارت هستند و همچنین مدیر وبلاگ نیمکت خیلی لطف کردن و به وبلاگ ما سر زدن. با اینکه من چند بار ایشونو را صدا زده بودم اما نمیدونم چیشده بعد از این همه مدت به یاد ما افتادند. امیدواریم باز هم از این کارا انجام بدن.
در مورد عروسک تنها نمی دونم چی بگم چون اولین باره از ایشون نظر میبینم. شاید اولین باره به وبلاگ ما میان ولی به هر حال لطف دارن.
راستی چند خبر تازه در مورد سایت نوشته بگم که ما قسمت داستانها و مقالات سایت را راه اندازی کردیم. کسانیکه مایل باشند میتونند آثارشون را به ایمیل من بفرستند تا من در سایت درج کنم. تا اونجایی که میتونیم از حقوق این آثار دفاع می کنیم.
نظراتتون در مورد سایت را هم میتونید اینجا بگید.
رسم و رسوم عشق و عاشقی (به قول امروزیا عشقولانگی) به کلی عوض شده. در واقع عوض نشده هاااا. ماها (یعنی ما ایرانیها) عوض کردیم. همه با چنان عشتیاقی به طرف این مسائل میروند که زمانیکه حقایق را می فهمند بد زده می شوند. طوریکه من کلی دختر و پسر می شناسم که از عاشق شدن بدشون میاد. چرا باید اینطور بشه؟ عشق به این مقدسی؟
اگر واقآ می خواید عشقو از بین ببرید....... یعنی ما اینقدر پست شدیم؟
به قول داریوش اگر عشق نباشد آدم نیست اگر آدمی نباشد زندگی نیست. مپرس از من چه آمد بر سر عشق که جوابم جز شرمندگی نیست.
لطفا یکی به من جواب بده این وضعیت چیه؟ آیا من در اشتباهم؟ چرا اینطور شده؟ و راه حل چیه؟

آقایون و خانومها
به نظر میرسه ما هیچ کاری نمی کنیم و فکر می کنید تنبلیم نه؟.......... خب درست فکر می کنید.
تنها کار مثبتی که من به شخصه انجام دادم اینه که سایت رو آپلود کردم. همین. اماااااااااااااا...... نکته اینجاست که یه تغییراتی در کارمون دادم. و اون اینکه از این به بعد هرکسی بخواد میتونه عضو گروه ما (یعنی گروه نوشته) بشه.
به این نتیجه رسیدم که همه ی کارها را به تنهایی یا با کمک این دوستام (که هیچ کاری برام انجام نمیدن) نمی تونم انجام بدم در نتیجه با آغوشه باز هر کسی را برای کمک به ما به خصوص در کارهای مسابقه پذیرا هستیم.
حالا عضو گروه شدن این نیست که حتما باید کاری انجام بدید. نه. می تونید با این واسطه اشعار داستانها و مقالاتتون را در سایت ما بگذارید تا برای همه قابل دسترس باشه. همچنین با نویسندگان دیگه و اعضای گروه آشنا میشید و کلا یه محیط دوستانه ,امن و حرفه ای تر ایجاد می کنیم. اما بگم حتما نباید کار ادبی انجام بدید. هر کس با هر گونه استعدادی میتونه به ما کمک کنه.
هر چقدر تعداد بیشتر باشه بهتره و ما بیشتر خوشحال میشیم.
شما همچنین با عضو بودن در گروه سایت و وبلاگهای خودتون را میتونید در سایت نوشته تبلیغ کنید و در صورت درخواست وبلاگ شما همیشه می تونه در مسابقه وبلاگهای ادبی حضور داشته باشه.
لطفا با من در ارتباط باشید:
dimoirs (@ sign) . (dot) com
برا اطلاعات بیشتر قسمت (همکاری با ما) در سایت نوشته را بخونید. بزودی قسمت مخصوص عضویت در گروه قرار میدهیم.
سایت نوشته: http://neveshte.50webs.com